جايزه 5هزار
توماني عضويت سيستم درآمدزاي
فروتل
جايزه 5هزار
توماني عضويت سيستم درآمدزاي
فروتل
پاداش عضويت در سيستم سبز
درآمد فروتلي

آیا به جبهه راه سبز امید می پیوندید؟

۱۳۸۸ شهریور ۲۲, یکشنبه

بعد از انتخابات در زنجان

این موضوع که در شهر های دیگه به غیر از تهران بعد از انتخابات کمتر تلاش کردند برای احقاق حقشون باعث شد که من این مطلب و راجع به شهر خودم بنویسم که فکر میکنم تو شهر های کوچک دیگه نیز همین جور باشه. شهر زنجان که در دوران انقلاب نیز یکی از شهر های مبارز بود و در طول دوران پس از انقلاب نیز در عرصه های مختلف یکی از شهر هایی بود که علیرغم مذهبی بودن مردم یکی از حامیان اصلاحات بود، از جمله اونها در دوره کاندیداتوری اول اقای خاتمی بود که این شهر اولین شهری بود که در سفر های تبلیغاتی به اونجا سفر کردن که با استقبال عظیم مردم مواجه شدند که نقطه شروعی بود برای اوج گیری محبوبیت وی در انتخابات و در دوره ی پیش انتخابات مجلس نیز هر دو نفر از نمایندگان این شهر جزء اصلاح طلب ها بودند(اقای مجید انصاری و پروفسور نصیری قیداری) حال با وجود این همه مبازرات اصلاحاتی در این شهر کوچک و مذهبی چرا مردم بعد از انتخابات برای احقاق حقشون اعتراضی نکردن؟ اولا اینکه اقای موسوی که بعد از انتخابات تمام شعبه های تبلیغاتیشون تو زنجان بسته شده بود و فقط شعبه مرکزی او بود که اونم در وسط شهر بود و تمام نمایندگان ایشون تو اونجا بودن و از اونجا که شهر کوچک و اخبار زود به دست کودتاچیان می افته چندید برنامه برای تجمع های مسالمت امیز مردم در همون اولش سرکوب شد و تعداد نیرو های امنیتی به مقداری بود که حتی یک نفر هم نمی تونست از داخل اونجا بیرون بیاد دو سه روزی همین طور بود تا اون مرکزم تعطیل کردند.حالا نوبت دانشگاهیان و دانشجویان بود و از اونجا که زنجان دارای سه مرکز دانشگاهی مهم و اصلی که اول دانشگاه سراسری این شهره که تو خارج از شهر واقع شده بعد دانشگاه های ازاد این شهر و مرکز تحصیلات تکمیلی علوم پایه این شهره که اینها هم که جزء بزرگترین معترضین این شهر بودند و اگر جلوشون گرفته نمی شد ده ها هزار نفر دیگه هم به اونها می پیوستند.در اولین اقدام جدی که قرار بود انجام بشه و هر سه دانشگاه قرار بودند در مرکز شهر تجمع کنند متاسفانه توسط نیروهای امنیتی جلوگیری شد و به علت موقعیت مکانی دانشگاه زنجان، دانشجویان این دانشگاه نتوانستند از دانشگاه خارج شده و به دیگر دانشجویان بپیوندند و دانشجویان داشگاه ازاد که یکی از بزرگترین معترضین این شهر بودند را نیز اجازه ورود به مرکز شهر ندادند (که علیرغم این کار در همان اطراف دانشگاه ها و مخصوصا دانشگاه آزاد اعتراضهای شدیدی صورت گرفت ) و دانشجویان مرکز تحصیلات تکمیلی هم که توانستند خود را به مرکز شهر برسانند نتوانستند کاری کنند و یکی از آنها نیز دستگیر شد (لازم به ذکر است که این دانشگاه فقط بین 200 تا 300 نفر دانشجو دارد)واز این چنین اقداماتی که در شهر ما رخ میدهد زیاد است و هم اکنون نیز مردم زنجان مبارزات خفته خود را ادامه میدهند و با شعار نویسی بر روی دیوار ها و پخش اعلامیه ها منتظر جرقه ای هستند که شعله ور شده و دامن این ظالمان را بگیرند. در گزارشات بعدی چند عکس از این دیوار نویسی ها جمع اوری و ارائه می کنم.

هر کس بدون صلاحیت بر مقامی بنشیند، غاصب و ملعون است

چند ساعت پیش، حجت‌الاسلام مجید انصاری در آخرین شب از مراسم‌های دارالزهرا در ماه مبارک رمضان که به مدت ده شب برقرار بود، سخنرانی کرد. این عضو مجمع روحانیون در سخنان سراسر انتقادی خود، به صراحت از لزوم اخراج بت‌هایی که جای خدا را گرفته‌اند، سخن گفت و تصریح کرد: بنده به شدت به وجود یک جریان برانداز در درون نظام مشکوکم، این جریان می‌خواهد جمهوری اسلامی در جهان به عنوان نظامی ظالم و خشن معرفی شود.


همانطور که در ابتدای ماه مبارک وعده کردیم و در تمام روزهای گذشته نیز بدون خلف وعده به آن عمل کردیم، بنا داشتیم و داریم که در هر روز ماه مبارک، یک سخنرانی از نواندیشان دینی و متفکران غیر متحجر مذهبی را برای استفاده، در دسترس مخاطبان سایت قرار دهیم.

تا کنون 22 سخنرانی در بخش ویژه‌ی «صدای اسلام سبز» منتشر شده است که در این آدرس می‌توانید ببینید. اکنون برای روز بیست و سوم ماه مبارک رمضان، یک سخنرانی داغ و تازه از حجت‌الاسلام مجید انصاری را منتشر می‌کنیم که تنها چند ساعت قبل در محفل معنوی اصلاح طلبان در دارالزهرای تهران ایراد شده است. سخنرانی آقای انصاری را در زیر می‌توانید بشنوید یا دانلود کنید، و برش‌هایی از این سخنرانی مهم را نیز در ادامه می‌توانید بخوانید:



نسخه با کیفیت سخنرانی را بشنوید


نسخه کم حجم سخنرانی را بشنوید


دانلود نسخه کم حجم

دانلود نسخه با کیفیت

نکته‌هایی از سخنرانی مجید انصاری در مراسم شب بیست و سوم دارالزهرا:


یکی از دوستان می‏گفت با نهج‏البلاغه انقلاب کردیم، حال برخی با مفاتیح می‏خواهند مملکت را اداره کنند.

علی(ع) گفت اگر تمام جهان را به من بدهند تا دانه‏ای را به ظلم از دهان موری بگیرم، والله نمی‏پذیرم. این‏ها هشدار است، تعارف نیست، افسانه نیست. این‏ها دستور حکومت‏داری از سوی علی(ع)، میزان عدالت است.

این آقای مداحی که با کمال بی شرمی دهانش را در مجالس مذهبی تهران باز می‏کند و بوی جهنم از دهانش به اهل آسمان می‏رسد و موسوی و کروبی و مردم را لعن می‏کند، علی(ع) که قسیم النار و الجنه است در همین دنیا جلوی او را خواهد گرفت. قرآن می‏فرماید که کوردلان این جهان، در آخرت هم کور محشور خواهند شد.

علی(ع) می‏فرماید به خدا قسم اگر شبانگاه بر روی خار آرام گیرم و با زنجیر مرا بر روی خارها بکشند برای من بهتر است از اینکه ظلمی بر کسی روا کرده باشم و یا بر مقامی به ظلم و بدون صلاحیت نشسته باشم. غاصب، فقط غاصب فدک نیست، در تمام تاریخ هر کس بر مقامی بدون صلاحیت بنشیند غاصب و ملعون است.

حکومت اسلامی باید گوشش برای شنیدن حرف مردم باز باشد. علی(ع) به جناب مالک‏اشتر می‏فرماید بدترین برادرانت کسی است که عیبت را می‏بیند و دم نمی‏زند. امام صادق(ع) بهترین برادر من کسی است که عیب مرا برایم هدیه آورد. باید بر دهان متملق خاک بپاشید. علی(ع) می‏گوید آنطور که با مستکبران صحبت می‏شود مرا خطاب قرار ندهید.

علی(ع) از درد زهر شمشیر آن ملعون بر خود می‏پیچید و نگران سرنوشت قاتل خود بود، نگران خوراکش بود، نگران کسی که پیامبر او را شقی‏ترین از اول تا آخر تاریخ می‏دانسته است. حکومت اسلامی ارزشش به همین‏هاست و گرنه به تعبیر امیرالمومنین(ع) حکومت از روده خوک بی‏ارزش‏تر است.

بنده کسی هستم که همانطور که امام خمینی گفت حفظ نظام اسلامی رو از اوجب واجبات می‏دانم. قانون اساسی و وصیت‏نامه امام خمینی برای بنده شرط است که به همان هم استناد می‏کنم.

اصل نوزده تا چهل و نه درباره حقوق مردم است. اصل بیست و هفت چرا مسکوت مانده است؟ آیا اصل بیست و هفتم برای راهپیمایی در انتقاد از دولت بوده است یا در حمایت از آن؟ چرا سازوکار انتقاد مسالمت‏آمیز مردم فراهم نیست؟ در همین نظام‏های غربی که مورد تایید ما نیست مگر مردم آن‏ها بر علیه رئیس دولت، بر علیه عملکرد نیروهای نظامی آزادانه تظاهرات نمی‏کنند؟

رهبری در جمع دانشجویان در سال گذشته اظهار داشت که حتی انتقاد از شخص رهبر، در معنی ضدیت با ولایت فقیه نیست. ما خواهان اجرای همین بخش‏های مغفول از قانون اساسی هستیم.

اصل سی و هشت می‏گوید که هرگونه شکنجه برای گرفتن اعتراف و اقرار ممنوع است، این قابل توجه بازجویان و صداوسیمای محترم، من البته چون آنجا نرفتم نمی‏توانم بگویم! اما قانون اساسی و همه فقها می‏گویند که اقرار تحت فشار هیچ سندیتی ندارد و فردی که چنین فشاری را بر دیگران وارد می‏کند باید قصاص شود.

روزنامه دولتی این کشور، روزنامه‏ای که از پول نفت، از پول بنده و شما اداره می‏شود می‏گوید که "محمد موسوی خوئینی‏ها در برهه‏های گوناگون عناد و دشمنی خود را با نظام جمهوری اسلامی نشان داده و از هیچ فرصتی دریغ نکرده است" دروغ به بلندی این برج میلاد برای چه؟ دادستان کل کشور، کسی که هنوز جای شکنجه رژیم گذشته بر بدن وی وجود دارد، وی که در حساس‏ترین موقعیت‏های این مملکت مورد تایید امام خمینی بوده است.

این برادر نظامی به چه حقی به آقای خاتمی، رئیس جمهور این مملکت تهمت می‏زند؟ در قانون شنود منع شده است. چگونه به این راحتی و با افتخار ادعا می‌شود که اطلاعاتی را از شنود به دست آورده‏اند. امام خمینی در سال 61 در آن بحران ترور با هرگونه شنود، بازداشت و ورود به حریم مردم بدون حکم قاضی مخالف بود.

نظام اسلامی مجموعه‏ای از ارزش‏هاست که اگر ارزش‏هایش حفظ شود مقدس است و گرنه در جامعه‏ای که ضعیف در آن نتواند حقش را بگیرد چه تقدسی دارد؟ ما در درون نظام هستیم و خواهان اصلاح آن هستیم. باید جلوی این تهمت‏ها، این مصیبت‏ها گرفته شود. معنی ندارد که عده‏ای چنین مصونیت پیدا کنند که به آقای موسوی بگویند که وی 30 سال منافق بوده است. آیا این تهمت‏ها به آقای کروبی به نفع نظام است؟

بنده به شدت به وجود یک جریان برانداز در درون نظام مشکوک هستم. براندازی این است که جمهوری اسلامی در جهان به عنوان نظامی ظالم، خشن و مخالف گفتمان معرفی بشود. این‏هاست که پایه‏های نظام را می‏لرزاند و آن را از درون می‏پوساند و گرنه ده‏ها برابر تبلیغات منفی دشمن در زمان امام خمینی وجود داشت ولی کسی باور نمی‏کرد.

علیه تمام بزرگان نظام در حال لجن پراکنی هستند، علیه آقای موسوی، علیه آقای خاتمی، علیه آقای ری شهری، علیه آقای واعظ طبسی، علیه آقای امامی کاشانی، علیه مراجع در حال اتهام زنی و لجن پراکنی هستند. چطور سی سال مسئولین این مملکت همه خائن درآمده‏اند؟ این‏ها براندازی نیست؟ این‏ها پشتیبانی از ولایت فقیه است؟ عده‏ای چاپلوس و تازه به دوران رسیده و مجهول الهویه در حال از بین بردن بنیان این کشور هستند.

ما خواستار اصلاح درون نظام و آزادی زندانیان و آزادی بیان در روزنامه‏ها و صداوسیما هستیم.

یا حجت ابن الحسن، ریشه‌ی ظلم رو بکن!

شعار مردم قم پس از مراسم احیا در دفتر آیت‌الله صانعی:

یا حجت ابن الحسن، ریشه‌ی ظلم رو بکن!

دهها تن از مردم قم پس از سخنرانی شدیداللحن آیت‌الله العظمی صانعی در مراسم احیای شب گذشته، در محل تجمع کردند و فریاد زدند: یا حجت ابن الحسن، ریشه‌ی ظلمو بکن!


به گزارش خبرنگار «موج سبز آزادی» از قم، چند ساعت پیش و به دنبال سخنان انتقادی و شدیداللحن آیت‌الله العظمی صانعی در انتقاد از شرایط فعلی اداره‌ی کشور، پس از پایان مراسم احیا، دهها تن از مردم قم در بیرون دفتر این مرجع بزرگوار تقلید تجمع کردند و شعارهایی در انتقاد از شرایط حاکم سر دادند.

تجمع اعتراضی دیشب مردم قم از این لحاظ حائز اهمیت بود که به خاطر شرایط امنیتی حاکم بر این شهر، در ماه‌های اخیر هیچ تجمع اعتراضی امکان شکل‌گیری نداشت.

بر اساس گزارش خبرنگار «موج سبز آزادی» از قم، در این تجمع که برای نزدیک به نیم ساعت به طول انجامید، معترضان شعارهایی همچون «مرگ بر دیکتاتور»، «دولت کودتا، استعفا، استعفا»، «وعده‌ی ما، روز قدس» و «یا حجت ابن الحسن، ریشه‌ی ظلمو بکن!» سر دادند.

آیت‌الله العظمی صانعی نیز در مراسم احیای شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان، در سخنانی از شهید آیت‌الله بهشتی به خاطر پرورش فرزندی همچون علیرضا بهشتی تقدیر کرد و او را فرزند صالح نامید.

ایشان همچنین با اشاره به اینکه روش کنونی اداره‌ی کشور ارتباطی با امام خمینی (سلام الله علیه) ندارد، خواستار آن شد که برای معرفی صحیح انقلاب و امام، نحوه‌ی اداره‌ی کشور در 10 سال ابتدایی انقلاب و دوران امام بازگو شود و به اطرافیان امام در آن سال‌ها توجه شود.

در این مراسم همچنین حاضران ضمن قرآن به سر گرفتن طبق مناسک شب قدر، برای آزادی زندانیان سیاسی دعا کردند.

جزئیات بیشتر درباره‌ی این تجمع و سخنان آیت‌الله العظمی صانعی به زودی در «موج سبز آزادی» منتشر خواهد شد.

۱۳۸۸ شهریور ۲۱, شنبه

هشدار





دوستان طبق اطلاعات بدست آمده در برخی شهر ها از جمله تهران ، اینترنت دچار اختلال و افت سرعت شده است. این اعلامیه را ذخیره نمائید و از هر طریق ممکن به همه اطلاع رسانی کنید ، که در صورت قطع شدن اینترنت و دستگیری هر کدام از سران جنبش ، برنامه سبز ها تا آزادی آنها این خواهد بود!

۱۳۸۸ شهریور ۱۹, پنجشنبه

استبداد دینی از نظر ایت الله طالقانی

استبداد دینی


طالقاني همانگونگه که استبداد شاهنشاهی را ریشه همه مفاسد می دانست بشدت نگران استبداد ديني نیز بود و آن را آفت فکر و انديشه و نظام مي‌دانست. سخنان و روشنگری های او در مورد اصل ولایت فقیه و تاکید وی بر شورایی بودن رهبری و اصالت دادن به رای مردم و رای کبود او در مجلس خبرگان به اصل ولایت فقیه اسنادی زرین از تاریخ معاصر ایران است که آزادگی و مردم سالاری این روحانی را ثبت کرده است. او همواره نسبت به بازگشت طاغوت هشدار می داد و در آخرین نماز جمعه اش از استبداد فریاد بر آورد : " هر كه در كارهای خودش استبداد كند هلاك می‌شود." از نظر او طاغوت و مستبد هر کسی است که بخواهد بغیر خدا بر بندگانش ولایت داشته باشد. در بينش او انسان آزاد، مختار و در عين حال مسئول آفريده شده است.او تصریح داشت:" اسلام با تنگ نظري جور در نمي آيد. اسلامي كه از متن قرآن و سنت پيامبر سرچشمه گرفته آزادي را محدود نمي كند،هر جمعيتي كه بخواهد آزادي مردم را در انتقاد و بحث محدود بكند اين اسلام را نشناخته است هر جمعيتي نخواهد استثمار و استعمار و استبداد ريشه كن بشود اين اسلام را نشناخته است." او می گفت: " ما هیچ وقت در اسلام نمی توانیم تحمل كنیم كه استبداد جایش را به یك حزب و یا استبداد دیگری بدهد." طالقانی معتقد بود هیچ کس نمی تواند ادعا کند که آنچه می اندیشد مطابق واقع است. وگویی همین امروز است که او فریاد بر می آورد از استبداد و خودکامگی که به نام دین بر مردم تحمیل می شود. آنان که لباس دین می پوشند و فریاد واسلاما می دهند. از دین بسیار می گویند و کم عمل می کنند. به تعبیر وی " اینها همانها هستند که دروغ می گویند, فریب می دهند. اما آنان لجوجترین و کینه ورزترین هستند نسبت به خلق که وقتی سوار بر کار شدند, دیگر به هیچ چیز رحم نمی کنند." وی به هر بهانه ای نسبت به جضور مجدد دیکتاتورها هشدار می دهد و فریاد می زند و زنجیرهایی را که به نام دین بر دست و پای مردم می بندند بر می شمارد: " آنچه از جانب خدا نیست از جانب حق نیست و به اسم خود به دست و پای مردم ببندند, مردم را از حرکت اساسی باز دارند, حق انتقاد و اعتراض به مردم ندهند. حق فعالیت آزاد به مردم ندهند. این همه اغلال است." او به نیکی خطرات را می شناخت و نسبت به حضور مجدد طاغوت هشدار می داد که مستبدین باز می آیند و رحم به صغیر و کبیر نمی کنند. آنان که از طریق آب و نان مردم فریبی می کنند" خدا را شاهد می گیرد که می خواهد مملکت را نجات دهد ولی او یک رضا خان است , یک آریامهر است."


آزادی و مردم سالاری از دیدگاه ایت الله طالقانی

آزادی و مردم سالاری


آیت الله طالقانی با استناد به مفاهیم قرانی " آزادی" را گمشده بشر می دانست و همان رمز موفقیت او در جذب جوانان , دانشجویان و روشنفکران داشت. وی معقتد بود : " هرکه هر چه مي‌خواهد بگويد، هر کس هر مسلکي که مي‌خواهد داشته باشد، آنهايي که مي‌ترسند از اينکه ديگران در مقابل انديشه‌هايشان حرفي نزنند، کاري نکنند يا آزادي نمي‌دهند، براي اين است که از نارسايي مکتبشان مي‌ترسند از اينکه ديگران در مقابل انديشه‌شان حرفي بزنند، اسلامي که مي‌گويد قد تبين الرشد من الغي از چه بايد وحشت داشته باشد؟" وی بدرستی ریشه منازعات و بحرانهای اجتماعی را شناخته بود و معتقد بود با استقرار نظام اسلامی و آزادی اندیشه و بیان دیگر نیازی به زندانی سیاسی و تقابل دولت و ملت نیست. در فرازی از سخنانش پس از انقلاب می گفت:" زندان از اين نوع (زندان سياسي) هم نخواهيم داشت زيرا در صورت استقرار اسلام ابراز عقيده و بيان آزاد است و مردم براي ابراز نظر و عقيده منعي ندارند. ما خواستار جامعه‌اي هستيم كه حتي در آن اگر كسي طرفدار استقرار رژيم سلطنتي هم باشد بيايد و آزادانه حرفش را بزند. در هر جامعه‌اي كه آزادي بيان و عقيده و امثالهم وجود داشته باشد مسلم است مخالفان به سوي خشونت هم نخواهند رفت و موردي پيش نخواهد آمد كه دولت و مردم را در برابر هم قرار دهد."
آیت الله از نادر روحانیونی بودند که دمکراسی و مردم سالاری را نقطه مقابله با استبداد می دانست و پس از انقلاب اسلامی نیز همه تلاششان را برای شورایی کردن نظام بکار گرفت, بطوری که از ایشان بعنوان "پدر شوراها" نام برده می شد. در آخرین نماز جمعه اش برای چندمین بار تاکید می کند:" پيغمبرش با آن عظمت مي گويد با اين مردم مشورت كن، به اينها شخصيت بده،بدانند كه مسئوليت دارند متكي به شخص رهبر نباشند. گروه ها و افراد دست اند كار شايد اينطور تشخيص بدهند كه اگر شورا باشد ديگر ما چه كاره هستيم ؟ شما هيچ برويد دنبال كارتان،بگذاريد اين مردم مسئوليت پيدا كنند." وی بارها از سوی کج اندیشان مورد سرزنش قرار گرفت ولی او معتقد بود که مردم ولی نعمت هستند و باید به آنها بها داد. از نظر وی مردم نامحرم نبودند و او چیزی نداشت که از آنان پنهان کند. " شايد بعضی از دوستانِ ما بگويند: آقا شما چرا اين مسائل را در ميانِ توده‌ی مردم مطرح می‌كنيد؟ بياييد در مجلس خبرگان! می‌گويم بين موكلين شما مطرح می‌كنم، اينها هستند كه ما را وكيل كردند، می‌دانند برای چه وكيل كردند. ما موظف هستيم و نسبت به اينها مسئوليت داريم. بايد دردها، انديشه‌ها، بدبختی‌ها، ناراحتيها، عقب‌ماندگی‌های اين مردم را جبران كنيم. خودرأيی و خودخواهی را كنار بگذاريم. گروه‌خواهی، فرصت‌طلبی و تحميل عقيده يا خدای‌نخواسته استبداد زير پرده‌ی دين را كنار بگذاريم. و بياييم با مردم، با دردمندها، با رنج‌كشيده‌ها، با محرومها همصدا شويم.." ایشان حتی در مباحث فقهی هم به تمركز در فتوا و تقليد اعلم اعتقادی نداشتند و آن را به مصلحت دین و جامعه نمی دانستند پیشنهاد شوراي مجتهدين و بحث و گفتگو بين آنان را مطرح می کردند.

چندی در باره ایت الله طالقانی


بهار یکتا:

پدر آرام بخواب که فریادت امروز نوای آزادی می سراید


آیت الله طالقانی با همه مجاهدتی که برای تحقق انقلاب اسلامی داشت در عمر کوتاه پس از انقلاب اسلامی آماج کینه توزان و بدخواهان بود که قرائت رحمانی او از اسلام را بر نمی تابیدند و از اینکه جوانان و اقشار مختلف در گرد او حلقه زده اند بیمناک بودند. چه زود خاک آرامگه بزرگمردی شد که می توانست اثرات عمیقی در حرکت مردم داشته باشد. او هم چون دیگر یاران صدیق امام خیلی زود با امامش وداع گفت و عرصه را برای فرقانیان و فرقه یان خالی گذاشت. او ابوذر بود و ایران ربذه اش و هر زمان که صدای پای دیکتاتور را می شنید بی محابا فریاد سر می داد. مقام , نام و مصلحت او را از حق طلبی و آزادگی باز نمی داشت و برغم همه تلاشها و مبارزات دیرینه اش هیچ قیمومیتی برانقلاب نداشت و آن را ثمره تلاشهای مردمی می دانست که لایق حکومتی آزاد و ایرانی آباد هستند. و اینک که دوباره پس از سی سال در فیس بوک و یوتیوب صدای مهربان آشنایش را می شنوی تازه می فهمی که چه گوهر دردانه ای از دست رفته و چرا او باید به آن زودی عزم سفری ابدی می کرد. حسرت می خوری که انقلابی که نتیجه تلاش رادمردانی چون طالقانی است چگونه بدست نامحرمانی افتاده که با مبانی اسلام بیگانه اند.


هجمه ها و حمله ها از همان واپسین روزهای بعد از انقلاب به این روحانی نستوه "اجر" سالها مجاهدتش بود که برای برپایی نظام اسلامی به او ارزانی دادند و دستگیری همسر و فرزندانش پاداش مضاعفش بود. وقتی هنگامه میوه چینی از انقلاب بود او که سالها مجاهدتش زبانزد خاص و عام بود, ستم و ظلم بر مردم را تاب نیاورد و تمامی دفاتر خود را در سراسر ایران تعطیل کردو گوشه عزلت گرفت. آیت الله طالفانی اولین امام جمعه تهران پس از انقلاب بود , ولی دانشگاه خیلی نتوانست میزبان این مهمان عزیز باشد. تریبونی که یک روز طالقانی را پذیرا بود بعدها چه مهمانان ناخوانده ای را شاهد بود و بعد از او چه نا مردمی ها که از این تریبون مقدس به این مردم نرفت. نماز جمعه هایش نماد وحدت بود و اتحاد و از آنجا بود که مردم را از هر قشر و گروهی, نژاد و قومی , دسته و گروهی به وحدت می خواند.
آیت الله سید محمود طالقانی در سال 1289 دیده به جهان گشود. ایشان ابتدا به فراگیری علوم دینی نزد پدر که "سر آمد پرهیزکاران " می نامیدنش همت گماشت و پس از آن در مدارس رضویه و فیضیه قم تا سال 1317 تحصیل را تا درجه اجتهاد ادامه داد. سپس به تهران آمد و در مدرس سپهسالار فعالیت علمی خود را پی گرفت. آشنایی وی با امام خمینی از همان حوزه علمیه آغاز شد و کسی نمی دانست که اوج این دوستی تا آنجا پیش می رود که یکی در پیچ شمیران ودیگری در نوفل لوشاتو با هم سرنوشت دیکتاتور را رقم می زنند.

وی مبارزه علیه طاغوت را از همان کودکی آغاز کرد, همان زمان که درجلسات سیاسی پدرش و مدرس او مراقب بود که اگر آژانها آمدند , پدر را خبر دار کند تا جلسه را تبدیل به " امن یجیب" کنند. اما مخالفت وی علیه کشف حجاب اولین فعالیت رسمی ایشان علیه نظام فساد رضا خانی بود که در پی آن مدتی بازداشت شد. شهریور 20 این روحانی مجاهد را نیز به صف مبارزان علیه دیکتاتور کشاند و با تشکیل گروهها سعی در مبارزه با نظام استبداد داشت و جلسات تفسیر قرانش یادگار آن زمان است. تا اینکه در سال 32 به جرم مخفی کردن نواب صفوی به زندان شاهنشاهی رفت. مهندس سحابی در این رابطه می گوید:" در روزگاري‌ كه‌ نواب‌ و برادرانش‌ تحت‌ تعقيب‌ بودند، واقعاً در اين‌ شهر تهران‌ و كشور ايران‌ بي‌كس‌ بودند، هيچ‌ يك‌ از كساني‌ كه‌ امروز سنگ‌ فداييان‌ اسلام‌ را به‌ سينه‌ مي‌زنند به‌ آنان‌ پناه‌ ندادند و تنها كسي‌ كه‌ به‌ آنان‌ پناه‌ داد مرحوم‌ طالقاني‌ بود".
وی در جریان نهضت ملی شدن نفت نیز یکی از تلاشگران بود و خدمات ارزنده اش از چشم ناظران پنهان نیست. وی در در تهران با روحانیون مدافع نهضت ملی و چهره هایی مانند مهندس مهدی بازرگان و سحابی همراهی نمود و در سال 1340 به جمع بنیان گذاران نهضت آزادی پیوست. در رویداد 15 خرداد آیت الله طالقانی به زندان شاه رفت و دستاورد این حبس " پرتوی از قران" بود که همچنان تلالوش در تقاسیر خود می نماید. در همین سالها بود که مسجد هدایت دروازه شیمران تهران به محلی برای مخالفان رژیم تبدیل شد و آیت الله طالفانی با برگزاری جلسات سخنرانی و انتقاد از رژیم استبداد این مسجد را به کانونی علیه رژیم تبدیل کرده بود. مسجد هدایت‌ به‌ عنوان‌ یكی‌ از كانون‌های‌ مبارزه‌ی‌ سیاسی‌ـ مكتبی‌، سابقه‌ای‌ ممتد و مستمر در بیدارگری‌ و جنبش‌ اجتماعی‌ مردم‌ ایران‌ دارد در هنگامه ای که مذهب را به قبرستان محدود کرده بودند, و مسجد مکانی برای عبادت بود, وی با روشنگری و نو آوری اش مسجد هدایت را به کانونی برای جلب جوانان و روشنفکران و فعالیتهای سیاسی و آموزشی تبدیل کرد. شیهد مطهری معتقد بود که این طالقانی و بازرگان بودند که جوانان را به اسلام دعوت کردند و ما بدنبال ایشان حرکت کردیم. طالقانی با آیات رحمانی "قران" مردم را دگر باره به دین "محمد" مکارم اخلاق فرا خواند و گریزپایان را به دامن عطوفت دین بازگرداند. بقول دکتر شریعتی مسجد هدایت "همچون‌ مناره‌اي‌ در كوير نمايان‌ بود" و "هر وقت‌ به‌ تهران‌ مي‌آمدم‌ در آن‌ سالهاي‌ خفقان‌ و ظلماني‌ تنها مسجد هدايت‌ و آقاي‌ طالقاني‌ بودند كه‌ مي‌درخشيدند". طالقانی مسجد "هدایت" را باحسینه "ارشاد" پیوند داد و حرکت آزادی بخش انقلاب اسلامی را پایه ریزی کرد.
دیکتاتور تاب سخنان صریح و انتقادی ایشان در مسجد هدایت را نیاورد و برای چندمین بار او به محبس دژخیم مهمان شد و پس از آن ممنوع المنبرش کردند. ولی هیچ چیزی مانع حرکت ابوذر نبود, وی به فعالیتهای سیاسی خود همچنان ادامه داد و همزمان با برگزاری جشن های 2500 بعلت مخالفتهایشان با سیاستهای فرهنگی و مستبدانه " ظل الله" بازداشت و سپس به بافت تبعید شد. خورشید نورپردازی می کند ولو در پشت ابر پنهان باشد. او را در حبس می کردند زندانبان را تحت تاثیر قرار می داد,زندان را دانشگاه می کرد و به ارشاد می پرداخت. کتاب می نوشت و قران و نهج البلاغه تفسیر می کرد و جلسات مذهبی برگزار می کرد. رفتارش مبارزان غیر مذهبی را تحت الشعاع قرارمی داد. به سازماندهی و هماهنگی نیروهای مبارز می پرداخت. در بیدادگاه آنان را به چالش می کشاند وبرای دیکتاتور پیام می داد " شما محكوم‌ هستيد نه‌ ما." به تبعید می فرستادنش ملجایی می شد برای مردم محروم منطقه. خانه کوچک او در بافت مرجعی شده بود برای آموزش و روشنگری جوانان.


دیکتاتور از مبارزات و زبان بران طالقانی به ستوه آمده بود واظهار عجز کرده بود که " پدرم‌ را سيد حسن‌ مدرس‌ بيچاره‌ كرد و خودم‌ از دست‌ سيد محمود طالقاني‌ نمي‌دانم‌ چه‌ كار كنم‌." دگر بار طاغوت او را تاب نیاورد و زندان باز دیگر مهمان عزیزی را بر خود دید. اگر طالقانی عمری طولانی تر داشت, بی شک افراد دیگری هم بودند که باید از زبان گویا و حقانیت او به ستوه می آمدند و شکوه می کردند. این بار مبارزات مردم ایران درهای زندان را بروی آزادی خواهان گشود و آیت الله هم به آغوش ملت بازگشت. او می گوید که خبرهایی در زندان درمورد تولد دوباره ملت در روزنامه ها خوانده بودم اما "همان‌ لحظه‌ احساس‌ كردم‌ با مردمي‌ ديگر روبه‌ رو هستم‌. مردمي‌ به‌ حركت‌ درآمده‌، لباس‌ غفلت‌ و سستي‌ قرون‌ از تن‌ به‌ دركرده‌ و عازم‌ به‌ سوي‌ هدف‌، از مبدأ اللّه‌ در مسير لااله‌ الا اللّه‌، و در پشت‌ سرسالك‌ آگاه‌ به‌ راه‌ روح‌ اللّه‌". تن رنجورش که سالها شکنجه زندان کشیده بود تاب استراحت نیاورد و از همان اولین روز به برنامه ریزی راهپیمایی های بزرگ تهران پرداخت تا شاهد تحقق آرمان مبارزات چهل ساله اش باشد. یار دوران زندان و همرزم سالها مبارزه اش آیت الله منتظری او را مقاوم در برابر طاغوتها و ظالمین و روح بزرگ وی را سمبل الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا می در وصف او می خواند ومی گوید او فردی بود مانوس با قران و اهل راز و نیاز. مردی که نقشی برجسته در مبارزه ملت ایران داشت.